صدایت درونم را می لرزاند و لبخندت دعوتی است برای رفتن تخیلم به سمت جنون

لمس کن کلماتی ر اکه برایت می نویسم ...


تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ... تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ... لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ... که از قلبم بر قلم و کاغذ می چکد ...

لمس کن گونه هایم را که خیس اشک است ... لمس کن لحظه هایم را ... تویی که می دانی من چگونه عاشقت هستم، لمس کن این با تو نبودنها را.

+ تاريخ چهارشنبه چهاردهم آبان 1393ساعت 18:57 نويسنده پریماه |