تبليغاتX
دختر احساساتی

دختر احساساتی

صدایت درونم را می لرزاند و لبخندت دعوتی است برای رفتن تخیلم به سمت جنون

 

 

دیرزمانی است که انتظار مرا احاطه کرده

انتظاری که پایان مبهمی دارد

انتظاری که بیش از پیش دشوار می شود

وقتی زمانه نهی ات می کند

وقتی سیاهی و پلیدی در اطرافت سایه می گستراند

وقتی همراهی نداری

و

وقتی نمی توانی او را لمس کنی ...

 

ساعتی پیش بود

یا شاید چند روزی باشد که

آسمان اجازه داد گستره اش را نظاره کنم

همه می گویند هوا ابری است

یا حداقل با روزهای پیش فرقی ندارد

اما من آسمان را صاف می بینم!

آیا این فقط یک احساس است؟

نمی دانم

شاید بتوانم آگاهی ، را بیابم که قانعم کند زندگی سرسر احساس است

 

+نوشته شده در شنبه سوم مرداد 1388ساعت12:32توسط پریماه | |

 

 

 

تو یه جمله می گم

تولدم مبارک

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت13:39توسط پریماه | |

 

 

ان چه تو را به کار اید حقیقت است.

هیچ حقیقتی جز حقیقت تو وجود ندارد.

 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت13:44توسط پریماه | |